X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1385

1-استاد درس تاریخ و فرهنگ اسلام،یه آخونده به اسم غلامی.آدم ساده‌ای به نظر میاد و اجازه میده سر کلاسش نظر مخالف داشته باشیم و ابرازش کنیم.سعی میکنه تو حرفاش از لغات و اصطلاحات انگلیسی هم استفاده کنه که در تلفظ صحیحِ بیشترشون ناموفقه.دست آخر اینکه هر از چند گاهی هم برامون جوک میگه که ایکاش این عادت ناپسندش رو ترک میکرد.

 .

زیزرو...یه زمانی بت من بود.یه عکس کهنه ازش داشتم که در واقع یه بریده روزنامه بود.هیچ چیز خاصی نداشت ولی دوسش داشتم.گذاشته بودمش لای یه کتاب و گهگاه میرفتم نگاش میکردم.انقدر صحنه باشکوه تو دوران ورزشیش داره که نمیشه اسم برد.از نابود کردن برزیل تو فینال جام جهانی و بازی بی‌نظیرش جلوی پرتغال تو نیمه نهایی جام ملتها،تا همه اون گلهایی که برا یووه زد و بعد از یکیشون موقع خوشحالی،وقتی میخواست از رو تبلیغای پشت دروازه بپره خورد زمین،تا تمام سالهای متاسفانه و خوشبختانه خوبش تو رئال.همه اینا باعث شده زیدان،از نظر من لااقل،بهترین بازیکن ده سال اخیر و در کنار مارادونا شاید بهترین بازیکن قرن باشه.

 .

تو یکی از جلسات درس تاریخ و فرهنگ اسلام،استاد یه کتاب مرجع معرفی کرد که اسمش خاطرم نیست اما نویسندش یه نویسنده عرب بود به اسم جرجی زیدان..."البته نه اون زیدان که با کله رفت تو شیکم بازیکن حریف...این یکی یه نویسنده بزرگه"!

 .

چقدر حیف که نقطه آخر تمام دوران خوبت،دورانی که باعث شدی معنی فوتبال قشنگ رو بفهمیم،"یه کله تو شیکم بازیکن حریف" شد.حیف!

 

۲-نمیدونم این خصوصیت مردهای ایرانیه که فکر میکنن به شدت خوش صدان یا کلا فارغ از ملیت،این یه ویژگی مشترک جنس مذکر به طور عامه!(یعنی راه نداره یه چیزی غیر از این دو تا باشه ها!)

یکشنبه افطاری دانشکده مکانیک بود.ساناز،عضو افتخاری صنفی اونجاست و برای ۴ نفر از دوستان غیر مکانیکیش بلیط گرفت در حالیکه تعداد زیادی دانشجوی مکانیک پشت درهای بسته موندن!!  بعد از صرف افطاری،یه مسابقه برگزار شد که مثل همه مسابقات اینجور مراسم،تمرین آواز خوانی بود! هر کدوم از داوطلبا هم یه خواننده بدبخت رو الگو قرار داده بودن و با اعتماد به نفس وحشتناکی میخوندن.از بین همشون اما یکی،حفظ اعتماد به نفس در بحرانی ترین شرایط رو معنی کرد برامون!  شروع کرد به خوندن! آی خوند! آآآآآآآآآآآآآآی خوند.کلی به صداش فراز و فرود میداد و دست بردار نبود.دخترا از شدت خنده اشک از چشمشون راه افتاده بود و پسرا در نوشابه و انگور پرت میکردن طرفش ولی هیچکدوم داریوش رو ناامید نکرد و واسه من این سوال پیش اومد که این خصوصیت مردهای ایرانیه که...

 

۳-انقده جوونای این مرزوبوم مستعدن که نگو.آدم حیرون می‌مونه از این همه اختراعی که چپ و راست تو نوبت اخبار صبحگاهی و نیمروزی و شبانگاهی قرار میگیرن واسه ثبت شدن! این بار یه جوون از خطه زرخیز لرستان یه دستگاه ساخته با وزن و حجمی بالغ بر خدا! بعد نمیدونم چه انرژی رو چه جوری از کجا میاره،از جاهای مختلف و هزار جور سوراخ ردش میکنه و خلاصه چه مراحلی طی نمیشه تا یه چراغ پیزوری روشن شه! بعد رئیس جمهورم قول داده بش بها بده تا با این انرژیه بینی استکبار به خاک مالیده بشه.اصلا دور و برمون رو یه عالمه انرژی گرفته! کلیش هم تازه هنوز نهفتس.همت جوونا رو میخواد تا اونام آزاد بشن و دیگه ما بترکونیم دیگه!

اصن یکی یکی داریم رکورد میزنیم و تو هر زمینه‌ای قله‌های افتخارو درمی‌نوردیم.فقط حسابی حالمون گرفته بود از اینکه جمعیتمون کمه و ابرقدرتای شرق و غرب کلی از ما جولوترن.اینم دیگه از برکات ماه مبارک حل شد به لطف خدا.یه بسیج همگانی میخواد فقط! پس همه با هم پیش به سوی زاییدن!!!

 

۴-من باز دیشب رو تا امروز بیدار موندم! حمید احتمالا یکی دو ساعت دیگه میرسه اصفهان...آخ تا شنبه بساط فیلم و حکم و Fifa World Cup های تموم نشدنی به راهه!! آخ جون