X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1385

به اون دسته از آدمهایی که میگردن و تیمهایی رو واسه طرفداری انتخاب میکنن که قویترن و بیشتر میبرن،در اصطلاح میگن gloryhunter.از این دست آدما کم ندیدیم.هیچ فکر کردین چرا طرفدارای بارسا تو این دو سه سال اخیر تعدادشون انقدر زیاد شده؟یا چرا مثلا رئال مثل سابق هوادار نداره؟اصولا معنی آدمایی که هم عاشق بارسا هستن و هم رئال رو میتونین درک کنین؟به هر حال اگه کسی هستین که سه چهار سال پیش هوادار رئال کهکشانی و بازی هجومیش بودین و امروز شدین "فقط بارسا"،اگه تیم محبوب دو سال پیشتون رو به دلیل نتایج بدی که گرفت از کار بر کنار کردین و یه تیم جدید استخدام کردین!،اگه شب بازی اِل کلاسیکو،بدون توجه به اونهمه استرس و عشق و نفرت و هیجانی که جزیی از فرهنگ این بازی شده طرفدار اون تیمی بودین که "بهتر بازی کرد!" و اگه یه حس آشنایی بهتون گفت به نقعتونه که طرفدار برزیل باشین!...بهتون تبریک میگم! <<شما یک gloryhunter هستین!>>

 از طرفی به اون دسته از آدما که به خاطرچشم و ابروی بازیکنا،تیم محبوبشون رو انتخاب میکنن و بنابراین هر چقدر بازیکنای یه تیم خوشگلتر،اون تیم قویتر!،در اصطلاح میگن دختر!! پس اگه بر مبنای چشم و ابروی مالدینی، نستا، بوفن، اینزاگی، رائول، بکام، دل‌پیرو یا کاناوارو،قدرت تیمها رو ارزیابی کردین! یا اگه هیچوقت نتونستین خودتون رو قانع کنین تا یه هوادار آرسنال باشین! تبریک که نمیگم،اما <<شما یک دختر هستین!>>

 و من یک دخترِ gloryhunter بودم!!

 رئال با رائول و مورینتس و داوور شوکر همیشه قهرمان بود و منچستر با بکام.بارسا هم لوییز فیگو رو داشت و بد نبود! بازیشونم که حرف نداشت.قشنگ،تماشاگر پسند و هجومی! آژاکس و بایرن و پاریس سن ژرمن رو هم یادم نیست دقیقا چه بازیکنایی داشتن ولی مگه مهم بود؟اونا بیشتر از آیندهوون و دورتمند و موناکو قهرمان میشدن!! من البته طرفدار یووه هم بودم.اما نه بخاطر بازیشون که همه میدونیم قشنگ نیست ونه بخاطر دل‌پیرو...

 من به خاطر زیدان طرفدار یووه شدم.نه زیدان سال 98 که با بازی فوق‌العادش همه رو سِحر کرد،که از سال 96 وقتی 10 یا 11 سالم بیشتر نبود،یه بازیکن کچل که میگفتن و از اسمشم معلوم بود که مسلمونه کاری کرد که حتی یکی از بازیهای فرانسه تو جام ملتهای سال 96 (انگلستان) رو از دست ندم.زیدان،پنالتیش رو گل کرد ولی چک برنده شد و حذف کردن فرانسه ودر واقع زیدان،دلیل موجهی بود تا توی فینال،اونطور از قهرمانی آلمان خوشحال بشم!

یووه رو فقط و فقط میشد از طریق اخبار ورزشی دید یا از روزنامه‌ها اخبارش رو خوند(اون وقتا هنوز جُنگ ورزش،ساعت 9:45 شب گزیده بازیهای ایتالیا رو پخش نمیکرد).وقتی اونروزا رو با الان مقایسه میکنم از این همه تغییر تعجب میکنم.اونوقتا برای اینکه بفهمیم کی جام باشگاهها رو برده باید تا عصر روز بعدش صبر میکردیم و الان livescore نتیجه  بازی بوتافوگو و کروزیرو تو لیگ برزیل رو هر دقیقه یکبار آپدیت میکنه! در کنار یووه،منچستر و رئال رو هم دوست داشتم.سال 98،سال بدی برای یووه بود.همون اول فصل،مارکو زانچی،مدافع اودینزه جوری دل‌پیرو رو مصدوم کرد که تمام اون فصل رو از دست داد.لیپی رفت و کارلو آنچلوتی مربی یووه شد.تلویزیون بازی منچستر-یووه تو نیمه‌نهایی جام باشگاهها رو مستقیم پخش میکرد و اون شب اولین باری بود که امیر حاج‌رضایی به تحلیل یه بازی مستقیم میپرداخت.زیدان در آخرین لحظه به بازی رسیده بود و بازی عالیش با وجود بانداژ سفیدی که به پای چپش بود ازش برام یه قهرمان ساخته بود.دقیقه 90،گیگز گل مساوی رو زد و بازی اولدترافورد 1-1 شد.اون اولین بازی کارلِتو بعنوان مربی یووه بود و بازی خوب یووه که با یه نتیجه بهتر همراه شده بود،یه شروع عالی به حساب میومد.هرچند حاج‌رضایی بعد از بازی گفت این تیم،تیم مارچلو لیپی بود!...تو بازی برگشت وقتی اینزاگی خیلی زود دو تا گل زد،فکر میکردم کار دیگه تموم شده و یووه بازم رفته فینال.اون بازی عجیب 3-2 به نفع منچستر تموم شد و من،من که قبل از بازی خوشحال بودم از اینکه از بین دو تا تیم محبوبم یکیش میره فینال،اولین گریه فوتبالیِ زندگیمو سر دادم!چنان ضربه سنگینی بود برام که در اولین قدم از منچستر متنفر شدم!! در نتیجه شب امتحان دینی،شکست ناباورانه و غیرزمینی بایرن تو فینالِ نوکمپ برای بار دوم و به فاصله کم از دفعه اول،یه بار دیگه اشکمو در آورد،هر چند فکر میکنم اشکهای بار دوم،ادامه اون گریه‌های شبِ نیمه‌نهایی بودن که فقط نتیجه زخمی بودن که شب فینال دوباره سر باز کرده بود!

از اون شب بود که شکل هواداری من شروع کرد به تغییر کردن.بایرن،آژاکس و پاریس سن ژرمن که خیلی راحت کنار رفتن.ترک رئال اما بیشتر طول کشید.ردوندو رو خیلی دوست داشتم.هر چی نباشه،آرژانتینی بود با همون کَلَکای دوست داشتنی آرژانتینیا.موهای بلندش رو برای لجبازی با پاسارلا کوتاه نکرده بود و وقتی به همین دلیل از تیم ملی کنار گذشته شد،فصل جدید با رئال رو با موهای کاملا کوتاه شروع کرد! نمیدونم چطور باید بگم،اما بعنوان یه دختر،این کارش ته دل منو قلقلک داد.یه جورایی شبیه کاری بود که قهرمان یاغی یه فیلم انجام میده.من بالاخره همون دختری بودم که با دیدن یه فیلم،عاشق جیمز دین شده بودم! اما خب رئال هم بعد از قهرمانی تو اون فینال تمام اسپانیایی جلوی والنسیا،ردوندو و اون بازی معرکش جلوی منچستر،ردوندو و اون بازوبند آبی کاپیتانیش رو فراموش کرد و فروختش به میلان.ردوندو شروع کرد به تموم شدن، رئال به کهکشانی شدن و من به فقط یووه‌ای شدن!

 .

حالا وضعیت یووه من خیلی فلاکت باره.سری B با 17 امتیاز منفی! شاید فصل بعدی هم در کار نباشه. بازیکنای زیادی رفتن و البته مَردایی هنوزکنار این تیم موندن...همه خوب میدونستیم یووه،پاک نیست.این مالِ دیروز و پریروز نیست.همه میدونستیم موجی کلک میزنه و تو خریدن بازیکنا حتی از نامردی هم دریغ نمیکنه.ما از دادگاه ضد دوپینگ به سلامت بیرون اومدیم اما میدونستیم علتش فقط این بود که دادستان نتونسته مدرک کافی علیه یووه ارائه بده.پنالتی مشکوک به نفع یووه کم ندیده بودیم.به تاراج رفتن پنالتیهای تیمای ضعیف جلوی یووه رو هم.اما موجی رو دقیقا به خاطر همه اون بدجنسی‌ها و دروغهاش دوست داشتیم.کم کم خودمونم باور کرده بودیم مافیای فوتبال،ماییم.این رسوایی اما یه دفعه همه اون ظاهر خوش رنگ و آب یووه قهرمان رو شکست و حقیقت،برهنه و تلخ خودش رو بهمون نشون داد.یووه،عادلانه محاکمه شد و شرمساری،وجود ما طرفدارای یووه رو پر کرد.نه به خاطر اینکه تازه فهمیدیم چقدر تو این سالها یووه کثافت کاری کرده(ما اینو میدونستیم و کِیف میکردیم)،که به خاطر اینکه اونهمه زشتی،به بیرحمانه ترین شکل عیان شده بود.

یووه به عنوان نماد فوتبال زشت و کثیف جریمه شد و من خوشحالم.خوشحال از اینکه فهمیدم یووه،مافیای فوتبال ایتالیا نیست.خوشحال ازاینکه  سری B تیم ما رو غسل میده و برمیگردونه به نقطه شروع..خوشحال از اینکه تمام این سختیها تاوان پاک شدنه...بهاییه که برای خوب شدن میپردازیم.خوشحال از اینکه کاپلو و زلاتان بزرگتر از یووه‌ای بودن که قراره اون پایینا بازی کنه.

خوشحالم از اینکه طرفدار یووم نه میلان.تیم من بابت گناهی که کرده داره مجازات میشه و همه میدونن میلان،کمتر از یووه گناهکار نبوده.همه میدونن،حتی خودِ طرفدارای میلان.اونایی که بعد از بخشش عجیب اتحادیه فوتبال نسبت به میلان توی سن سیرو رو یه پلاکارد نوشتن :" از اینکه هوادار میلان هستیم شرمساریم.تیم ما هم به سری B تعلق دارد!" خوشحالم از اینکه طرفدار اینتر نیستم.تیمی که تو دستکاری کردن شناسنامه و پاسپورت بازیکنای آفریقایی و آمریکای لاتین شهرت زیادی داره.تیمی که کلی قرارداد غیرقانونی با بازیکنای خارجی بسته.اگه فاش شدن مکالمات موجی با پایرتو باعث جریمه یووه شد،با بر ملا شدن مکالمات فاچتی با داورا(که جنجالی که درست کرد حتی بیشتر از جنجال موضوع مشابهش در یووه بود)،هیچ اتفاقی نیفتاد...لطف بی‌دریغ داوران لیگ اسپانیا به رئال و بارسا چیزی نیست که بشه انکارش کرد.پنالتی‌های عجیب غریب اعلام شده به نفع این دو تا تیم،گلهای آفسایدی که پذیرفته میشن و گلهای سالم تیمهای کوچیک که جلوی رئال وبارسا همیشه مردودن،وقایع باورنکردنی که سِرافرر مربی وقت بتیس رو جلوی بارسا به یه دیوونه تمام عیار تبدیل کرد و کلی ماجرای مشابه دیگه،الان جزیی از فوتبال اسپانیا شدن.قصه بایرن و منچستر و چلسی هم تفاوت چندانی نداره و خب این فوتباله.بازیِ اونا که قویترن...همون بازی که کوچیکترها توش محکوم به شکستن.اینه که وقتی پدیده‌هایی مثل والنسیا و لیدز و پورتو مطرح میشن،دوستشون میداریم حتی اگه تیم محبوبمون رو حذف کرده باشن...تماسهای تلفنی موجی با رئیس کمیته داوران فوتبال،فقط یه قسمت کوچیک از کثافتکاریهای پشت پرده‌ای بود که فاش شد.درسته که جریمش فقط نصیب یووه شد،اما من اسم اینو دقیقا میذارم شانسی که نصیب یووه شد...که این سقوط،یه اتفاق مبارک بود.

با وجود همه این زشتیها البته،فوتبال هنوز قشنگترین و هیجان انگیزترین ورزشه و سران رئال و بارسا،اینتر و میلان،بایرن،منچستر و چلسی و البته موجی نمیتونن نابودش کنن.

***یووه رو خیلی دوست دارم.یووه با همون بازی کسل کننده و حسابگرانش و با همون ورزشگاه همیشه ابری و خالیش،تیم محبوب منه.به خاطر زیدان طرفدارش شدم و به خاطر تمام اون بازیهای 11یِ شبش،به خاطر تمام استرسی که موقع بازیهاش تحمل کردم ،به خاطر تمام اون غمها و شادیهایی که بعد از شکستها و پیروزیهاش نصیبم کرده و به خاطر اینکه با نبودنش سری A و لیگ قهرمانان برام بی‌معنی شدن،همیشه طرفدارش می‌مونم...طرفدار یووه...یووه‌ای که منو از جلد یک دختر gloryhunter بیرون کشید...زیدانِ دوست داشتنی هم برای همیشه،قهرمان من،اسطوره من و علت یووه‌ای بودن من باقی می‌مونه.

 

۱-با اینکه اشتباهات موجی برام محرز شده اما نمیتونم بگم دوسش ندارم.برای یازده سال پر از شکوه و افتخار،یازده سالی که موجی هم تو روزهای خوب و بد شریک ما هوادارای یووه بود،هنوز موجی رو دوست دارم.گِله من فقط اینه که چرا موجی نفهمید تیمی که بازیکناش ایتالیا رو قهرمان جام جهانی کردن،برای بردن اسکودتو نیازی به تبانی نداره...فقط همین.

۲-از طرفی من هنوز معتقدم این یووه‌ای که داره مجازات میشه،بیگناهه.فقط ماجرا رو با این داستان مقایسه کنین:
من یه بوکسور مشهورم.تعداد قهرمانی‌هام از هر رقیب دیگه‌ای بیشتره.قبل از انجام فینال مسابقات جهانی مدیر برنامه‌هام که شرط بندی سنگینی روی قهرمانی من انجام داده،از ترس اینکه ببازه میزنه و رقیب منو میکشه(در حالیکه احمق نمیدونست،من تو یه رقابت منصفانه هم از رقیب بهتر بودم!!)، رقیب من طبعا روی رینگ حاضر نمیشه و عنوان قهرمانی به من میرسه.بعد از یه مدت،دست مدیر برنامه‌های من رو میشه.از طرفی معلوم میشه که من هیچ نقشی در این ماجرا نداشتم.مدیربرنامه‌های من محکوم میشه و میفته زندان،درست...قهرمانی منو هم پس میگیرن،درست... اما من باید از بوکس محروم بشم به نظرتون؟
الان موجی محاکمه و از هر گونه کار مدیریتی محروم شده.اسکودتوهای 28 و 29ام هم پس گرفته شدن.اما یووه‌ای داره مجازات میشه که نقشی در هیچکدوم از این اتفاقات نداشته.تمام اعضای هیئت مدیره قبلی کنار رفتن و آدمای جدید اومدن.در کنار اینا،بازیکنا و هوادارا هستن.همون بازیکنایی که بی‌خبر از تبانی‌های موجی برای تک تک امتیازهایی که به دست آوردن جنگیدن و همون تماشاگرانی که بدون اینکه بدونن موجی چیکار میکنه،برای هر گلی که زده شد،هورا کشیدن و برای هر گلی که خورده شد به کاپلو فحش دادن!! دادگاه قضایی ایتالیا در کنار موجی اینا رو هم محکوم کرده و اینجاست که من قانون رو نمیفهمم.

۳-اسکودتوهای ۲۸ و ۲۹ عادلانه نبودن.حق یووه نبودن و البته اینتر هم استحقاقشون رو نداره.اگه یه طرفدار اینتر بودم اینکار اتحادیه فوتبال رو به مثابه یه صدقه به تمام معنا برای تیمی میدونستم که ۱۵ ساله در عطش قهرمانی میسوزه.بی حساب پول خرج میکنه و بازیکن جدید میاره،مربی عوض میکنه و به هواداراش قول قهرمانی میده و این درحالیه که این همه خرج برای بردن جام حذفی،به نظر،خیلی خیلی زیاد میرسه!!!

هنوز اعتقاد دارم شادی و لذتی که نصیب ما هوادارای یووه از قهرمانیهای دو فصل گذشته شد-علی رغم اینکه دیگه اون قهرمانیها به ما متعلق نیستن- صدها بار بیشتر از شادی مصنوعی بود که نصیب اینتر و هواداراش شد.صحنه ضربه برگردون فوق‌العاده الکس که توپ رو روی سر ترزگه میفرسته و دروازه دیدا تو سن سیرو باز میشه و قهرمانی دو فصل گذشته رو به یووه هدیه میده،لذت بخشتره یا شنیدن خبر قهرمانی اینتر از اخبار تلویزیون اونم بعد از گذشت بیشتر از یکسال از بازیهای دو فصل قبل؟هیجانی که ضربه آزاد استثنایی الکس-که دروازه اینتر تو سن سیرو رو باز کرد-به ما داد بیشتر بود یا هیجان خوندن اسم اینتر به عنوان قهرمان فصل گذشته کالچو تو روزنامه‌ها؟

"خوشحالی یه هوادار اینتر از رسیدنِ اسکودتوهای یووه به اونا،به خوشحالی مَردی می‌مونه که تولد پسرش رو جشن بگیره در حالیکه بدونه زنش این پسر رو از مَرد دیگه‌ای باردار بوده"!!!